حسن سيد اشرفى

483

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

است . ولى در نزد فارابى به صور ممكنه مىباشد . يعنى مىشود : « الانسان ذات ثبت له الانسانيّة بالامكان » انسان ، عبارت از ذاتى است كه انسانيّت بالامكان براى او ثابت است . لكنّه قدّس سرّه : ضمير در « لكنّه » و « سرّه » به صاحب فصول برمىگردد . تنظّر فيما افاده بقوله و فيه نظر : ضمير فاعلى در « تنظّر » و « افاده » و ضمير در « بقوله » به صاحب فصول و ضمير مفعولى در « افاده » به ماء موصوله كه منظور ، جواب خودش ( صاحب فصول ) به محقّق شريف بوده برگشته و جار و مجرور « فيه نظر » بيان « قوله » مىباشد . لانّ الذّات المأخوذة مقيّدة الخّ : كلمه « الذّات » اسم براى « انّ » و خبرش جملهء « ان كانت الخ » بوده و كلمهء « الماخوذة » صفت براى « الذات » و كلمهء « مقيّدة » حال براى « مأخوذة » مىباشد كه ذو الحال آن نيز « الذّات » بوده و كلمهء « قوّة » و « فعلا » تمييز براى « مقيّدة » مىباشد . ان كانت مقيّدة به واقعا : ضمير در « كانت » اسم و به ذات و در « به » به وصف برگشته و كلمه « مقيّدة » خبر براى « كانت » و اين جمله ، جملهء شرط و جملهء « صدق الايجاب بالضرورة » جواب شرط و اين جملهء شرط و جواب روى هم خبر براى « انّ » مىباشد . و الّا : يعنى « و ان لم تكن الذّات مقيّدة بالوصف واقعا » و لا يذهب عليك : يعنى مخفى نباشد بر تو و اين عبارت شروع در اشكال مصنّف بر صاحب فصول است . انّ صدق الايجاب بالضّرورة : كلمهء « صدق » اسم براى « انّ » بوده و خبرش جملهء « لا يصحّح الخ » بوده و جار و مجرور « بالضّرورة » متعلّق به « صدق » مىباشد . به شرط كونه مقيّدا به واقعا : ضمير در « كونه » اسم براى « كان » و به موضوع يعنى مصداق شىء و در « به » به قيد برگشته و كلمهء « مقيّدا » خبر و « واقعا » صفت براى « مقيّدا » و جار و مجرور « به » متعلّق به « مقيّدا » بوده و « كان » با اسم و خبرش ، مضاف اليه براى كلمهء